السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
288
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( « قُلْ كَفى بِاللَّه شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ إِنَّه كانَ بِعِبادِه خَبِيراً بَصِيراً » ) * . بعد از آنكه احتجاج مزبور را پايان برده و نيز بعد از آنكه معجزه رسالت آن جناب را كه همان قرآن كريم و تحدى آن است خاطر نشان ساخت ، و ايشان هم چنان بر كفر و انكار خود پافشارى نموده اعتنايى نكردند ، و هم چنان بر اقتراح و پيشنهادات خرافى خود پافشارى نموده هيچ حقى را نپذيرفته و از حرف باطل خود دست برنداشتند اينك رسول گرامى خود را دستور مىدهد كه مساله را به گواهى خدا واگذار نمايد چون كه خداى تعالى آنچه را كه از او و از ايشان سر مىزند شاهد است و مىداند كه پيغمبرش رسالت او را ابلاغ نموده و دعوت و احتجاج را به نهايت رسانده و عذرى باقى نگذاشت ، و ايشان هم شنيدند و حجت بر آنان تمام شد ، و هم چنان استكبار و عناد به خرج دادند . بنا بر اين برگشت معناى جمله مورد بحث به اين مىشود كه اى پيامبر من ! ديگر حجت و مجادله با ايشان را بس كن و امر را به مالك امور واگذار تا او هرطور كه مىخواهد حكم نمايد . بعضىها « 1 » گفتهاند : مراد از اين آيه شاهد گرفتن خدا است بر حقانيت دعوت و صحت رسالت گويا مىگويد : همين براى حجت و دليل بس كه خدا شاهد بر رسالت من است و اين كلام او است كه بر رسالت من تصريح مىكند ، و اگر بگوئيد از كجا كه اين قرآن كلام خدا باشد و از افترائات تو نباشد در پاسخ مىگويم اگر از افترائات من كه يك فرد مانند شمايم بوده باشد بايد شما هم بتوانيد مثل من آن را بياوريد ، ولى هرگز نخواهيد توانست ، هر چند كه جن و انس يار و مدد كار شما باشند . و اين حرف هر چند حرف خوبى است و ليكن ذيل آيه يعنى جمله * ( « بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ » ) * و همچنين جمله * ( « إِنَّه كانَ بِعِبادِه خَبِيراً بَصِيراً » ) * بطورى كه ديگران هم گفتهاند با آن نمىسازد زيرا اگر مقصود از آيه اين معنا بود جا داشت بفرمايد : « شهيدا لى عليكم - خدا شاهد من بر عليه شما است » و يا بفرمايد : « شهيدا على رسالتى - خدا گواه رسالت من است » و يا عبارتى ديگر نظير آن . مطلب ديگرى كه بايد خاطر نشان ساخت اين است كه آيه مورد بحث و دو آيه قبل از آن مسجع به كلمه رسولا است يعنى آخر سه آيه اين كلمه آمده و اين در همه قرآن تنها موردى است كه سه آيه پى در پى در سجع و قافيه متحد باشند .
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 15 ، ص 174 .